درخت خیابون رومی رو از ریشه کندن
اما هنوز جای زخمش روی زمین مونده
و تبدیل به یه سوراخ گُنده شده.
شهردار محل به هر روشی رو کرد
آسفالت
سنگ ریزه
تخته چوب
گِل و گَچ و سیمان.
چند روز پیشا خودم دیدم که دکتر پوست، علوی رو برای تجویز کِرِم برطرف کننده ی چاله چوله ،آورده بالا سرش.
خلاصه ،از پاها و پُلُس ها و جلو بندی های به فنا رفته که بگذریم ؛
چه خرج و وقت و پول بیت المالی که به پای این سوراخچه ریختند و هیچ افاقه نکرد.
اون روزا که درخت سر جاش بود ، یه فرمون کج می کردیم و از بقلش رد می شدیم.
بعضی وقتا ما سلام می کردیم و بعضی وقتا...اون.
وسط اون همه ماشین...
یه درخت بود
که بالاش پُر از برگ و پرنده و لونه و اکسیژن بود
هم تنوع بود و هم زیبایی
هم سرعت گیر بود و هم زندگی
کُل تعویض روغنیای اطراف و حیاط خونه ی صابر خان،رو زیر سایه اش میگرفت
صابر خان
معلّم بازنشسته ی ادبیات آموزش و پرورش
هفتاد و سه سالش بود و هر روز زیر سایه ی درختِ رومی می شِست و روی صندلیش تاب می خورد...
گاهی وقتا روزنامه می خوند و گاهی اوقات مجله هایی رو که به واسطه ی اشتراک سالیانش دمِ در می نداختن ، ورق می زد
نسیمِ ملایمِ سایه ، موهای کم پُشت و جو گندمیش رو نوازش می کرد تا چُرتش بگیره،تا اینکه با صدای جیک جیک گَنجشکا چُرتش پاره می شد...
امروز
درخت
نیست
حیاط خونه ی صابر خان پُر شده از خاک و برگهای خَشک شده و چند تیکه از شاخه های درخت
تعمیرکارای اطراف با کلاهِ نقاب دار و عینک آفتابی ،مشغول کارشونن
صابر خان
نیست
یا توی خونه... جلوی تلویزیون خوابش بُرده،
یا....!!!
bichare saber khan alan dige na derakhti hast ke zire sayash chort bezane , na gonjishke roo derakhti ke ba sedash bidar she. alan faghat sokoooote
پاسخ دادنحذفوقتی می خواستند درخت رو قطع کنند، کارگرهای زیادی رو آوردند بالای سرش. شاید بیست تا سی تا کارگر اومدند و رفتند ولی همه شون با دیدن درخت پشتشون لرزید و فرار کردند. ترسیدند آه درخت سیاه بختشون کنه. آخرش خود شهردار شبونه با چند تا از فامیلاش کار رو یک سره کردند. می گن یه ناشناس با چشمهای خودش دیده شهردار رو تو لباس زرد شبرنگ. چون قبلا هم تو همین لباس دیده بودتش، وقتی جوون تر بوده، از همونجا شناختتش. می گن چالهّ رومی نفرین شده ست. می گن شهردار شبها کابوس می بینه که تو همین چاله میوفته و همون تو میمیره. وگرنه گور پدر مردم و مالیات، سوراخ که مشکل به حساب نمی آد تو شهر ما.
پاسخ دادنحذفآرش: سکوت درخت و صدای بوق ماشین
پاسخ دادنحذفگیلی: قربونت برم خواهری....خیلی خوشگل شد نوشته ام با این چیزی که نوشتی زیرش..
الهی....
پاسخ دادنحذف..Dreamer che ghashang neveshte zire neveshteye to
She is my lovely Sister :*
پاسخ دادنحذفthnx aram joon
aliiiiiiiiiiii bod :*
پاسخ دادنحذفممنون حامد جون:)
پاسخ دادنحذفna. sokoote zendegi va sedaye khianate gonjishkha ke ye omr fekr mikard vaseye oon mikhoonan . bichare oonghadr pir shode ke nemitoone montazere derakht shodane ye nahale jadid beshe
پاسخ دادنحذفاوهوم...خیلی دردناکه
پاسخ دادنحذف