۱۳۹۰ دی ۲۰, سه‌شنبه

زیر آبی

شرط می‌بندم اگر مادرم انقدر پافشاری نمی‌کرد، این روزها سخت عاشق می‌شدم
عاشق مسواک و خمیر دندان
عاشق قرص کلسیم
و حتی 
عاشق لباس یقه بسته

کارِ هر روز

هزاران بار آرزو کردم که ای کاش زمان به گذشته بازگردد و
قسم خوردم که چنین و چنان می‌کنم

در اوج ناباوری تاریخ برایم تکرار شد و من بارها آرزو کردم
که ای کاش در همان آینده باقی مانده بودم و
قسم خوردم که به گذشته‌ام ایمان می‌آورم
حال کجای کارم که امروز را فدای فردا و دیروز را فدای امروز کردم و نمی‌دانم دقیقا چندشنبه بود که کامل زندگی کردم