۱۳۸۹ دی ۷, سه‌شنبه

انعکاس

انگار زیباییِ من
تنها در تمجیدهای تو خلاصه می شد!
چند روزیست کمتر نگاهم می کنی و
من در آیینه ی اُتاقم
بدریخت ترین دختری هستم که تا به حال دیده ام!

تو اشتباه می کردی

پیروِ تصوراتِ کودکیم
من هیچ گاه زیبا نبوده ام

تو هر دویمان را گول می زدی

شاید هم به قولِ دوستی
من خُرده آیینه ای رو به آفتاب بوده ام
که این روزها از مسیرِ نور مُنحرف شده ام

من آدمکِ روزهای ابری نیستم
من انعکاسم و هیچ نیستم

۱۳۸۹ دی ۲, پنجشنبه

عابرانِ پیاده از گلدانهای لبِ پنجره ی همسایه بی خبرند

مرگ
چند روزیست که در می زند

می خوانی : کوچه ها باریکَن، دُکونا بستَن

من
در خانه ای با دیوارهای بتونه شده،
سرگردانم

می پرسی : خونمون رو دوست داری؟

من
به زور می خندم و احساس می کنم که چقدر بدریخت شده ام
خانه ی ما
خانه ی تو

دستِ چپم
چند روزیست درد می کند

مرگ
چند روزیست
پشت درِ خانه ی من
ایستاده است
خانه ی ما
خانه ی توست

دست چپِ من
جای خالیم در قلبِ توست


نگرانِ گلدانهای لبِ پنجره ی همسایه ام

دختر و پسریش فرق نمی کنه، مهم اینه که سالم باشه

دُختر
موجودی که با کمکِ مردش، زَن نام گرفت
و
با تَن دادن به شهوتش، فاحِشه
.

.
.
پسر
موجودی که با سبز شدنِ پُشتِ لَبَش
مَرد نام گرفت
و
مَرد ماند

زن بودن برایم یک وظیفه بود

من یک جنس ماده هستم
و این گُه ترین اتفاقی بود که می تونست برام بیفته
جنس ماده از نَر و مادّه باید حرف شنوی داشته باشه و جنسِ نر ، از هیچ کَس
در اینجا اعلام می دارم
که دهان اینجانب، از ماده بودن سرویس گشته است
...کلی بگویم
دهانِ این جانب، از وجودِ خارجی و داخلی داشتن، آسفالت گشته است
تُف
اوغ
فین
قِی
و
غیره