۱۳۸۸ آبان ۱۲, سه‌شنبه

ممدلي اوف



گيلي بچه اولي بود و حسابي به حرف مامان و بابا ميرفت . من هنوز چيزي از انتخاب رشته و اين جنگولك بازيا سرم نمي شد ، بين انگل شناسي و كاشتن لوبيا توي گلدون تراس فرقي نمي ذاشتم . اما يه چيزو هيچ وقت فراموش نمي كردم ، كه گيل آوا ممكن بود هر لحظه بخاطر ماژيكايي كه كادو گرفته بودم باهام قهر كنه. خب منم يه راه بيشتر براي بازي كردن با بچه هاي فاميل نداشتم ... اونم اين بود كه ماژيكامو بدم بهش تا اون باهاش روي يه مقواي درن دشت جدول مندلي اوف بكشه و بچسبونه روي عكساي بك استيريت بويزي كه بالاي تختمون بود

۲ نظر:

  1. too roohet, hala ye baar man ye harekat badjensaane zadam ha! to chi ke ba pooya ina dast be yeki mikardin mano maskhare mikardin? ya behnamo begam ke vasaayelesho az otaagh mirikhti biroon avarash mikardi? che mazloom namayi mikone!!!
    taze vaghti man mandaliof mikeshidam to oon majhikaat dige khoshk shode bood enghad estefaade nakarde boodi khasis khanoom!

    پاسخ دادنحذف
  2. حالا انقدر حرص نخور ... هه هه هه... آره آره ... می دونم ... حقیقت تلخه :))))))))

    پاسخ دادنحذف