۱۳۸۹ آبان ۱, شنبه

در چاهار راهِ اِشراق

نشتن و نگاه کردن

به در و دیوار

به عکس ها

همگی سرِ جای خود

اما

تغییر کرده است.

نشستن و گوش کردن

به نوایی که دیگر برای تو به صدا در نیامده.

نشستن و شنیدنِ

حرفهایی که ، از تهِ دل نیست

که ، همان حرفهاست

اما این صدای تو نیست.

خداحافظ...

این صدای من است

و

گوشِ تو بدهکار نیست

۷ نظر:

  1. خودت سرودی اینو؟ قربون سرودنت برم من :*

    پاسخ دادنحذف
  2. شعر که نیست... یه احساسیه که دوست داشتم بنویسمش... ممنوووونم :) :*

    پاسخ دادنحذف
  3. در چهار راه اشراق
    و در تما م چهارراه های جهان
    قلبی همیشه می تپد
    که شیفته ی
    نشستن
    گوش کردن
    سخن گفتن
    و شنیدن صدای توست

    .
    م

    پاسخ دادنحذف
  4. شعرات مث خودت ظريف و هوشمند هستن ولي بايد بيشتر روشون كار شه
    خواستي چاپ كني خودم برات آرايشش مي كنم
    zen jazz

    پاسخ دادنحذف
  5. گلاره اینقدر خوبه که نمیدونم چی بگم،کاش تولدم 3 آبان بود چون اینقدر برای کادویی که میخوای بهم بدی ذوق دارم که فکر نکنم تا روز تولدم دوام بیارم...

    پاسخ دادنحذف
  6. گلاره اینقدر خوبه که نمیدونم چی بگم، من باید نظر 4 نفر را بهت بگم.
    بابا: عینک میزنه و یکم سرشو میگیره بالا 5 دقیقه ساکت میشه بعد همونطور که به صفحه نگاه میکنه میگه آفرین.
    مامان:من براش میخونم و میگه بهش بگو اینا را چاپ کنه و اینکه بهش افتخار میکنیم
    سحر:3 بار میخونه و هر بار ساکت تر میشه و میگه خیلی خوبه.
    خودم:میشه برای تولدم بنویسی؟ آخه نوشته هات همیشه منو سر ذوق میاره

    پاسخ دادنحذف
  7. م. : تو بودی که نوشتمش... ممنونم...و ...
    زِن جَز:ممنونم دوست عزیز... و مرسی که نوشته هامو خوندی...حتما ازت کمک میگیرم
    مهتاب: تو عزیز دل خودمی قربونت برم... و مامان و بابا و سحر هم که با این نظراتشون خیلی خیلی به من احساسِ خوبی میدن... کادوی تو هم سر جاشه عزیزم...بوس

    پاسخ دادنحذف