امتحانات ريق رحمت را سر كشيده بودند و فرصت اساتيد براي نسق كشي از دانشجويان پايان يافته بود . چند صباحي را به شغل شريف حساب و كتاب اموال احد آقا در امارت پروما سر كردم و سرانجام تصميم يه گذران چند روز آتي تعطيلات بين الترمين ،به حالت تفريح و سر خوشي ،آن هم خارج از كلان شهر ،گرفتم . به پيشنهاد رفيق عزيزتر از جانم :" مهتاب خانم آبزي پرور" و لطف ابوي گرانقدرش "طبيب آقا محمد خان دندان ساز " ،راهي منزلگاه ايشان ،واقع در گلندوئك سفلي شدم.در بدو ورود ،مورد استقبال و خوش آمد گويي گرم "بانو نوروزمنش " و ارشد زاده ايشان " استاد سحر هورس سوار" قرار گرفتم . از مهمان نوازي و عزت تپاني هاي اين خاندان والا مقام هر چه بگويم ،كم گفتم . هزار اله اكبر كه هر كدام پيشه اي آس از براي خويش برگزيده بودند و الحق و والانصاف ،هر يك در كارشان نامبر وان بودند. از سكناتشان بيشتر نميگويم و به ادامه ماجرا ميپردازم
بسيار خوش خوراكاني به بنده خوراندند و وسايل فربگي را برايم فراهم آوردند.از رقم نيندازم كه بعد از هر وعده نيز ،مرا به زير كرسي گرران ميليزاندند و از آن گرمتر اينكه ،با انواع فيلمهاي ساخت سينماي شاهكار باليوود ،به همراه انواع تنقلات و آجيل جات مرا سرگرم مينمودند . ديدگان به هم نزده بودم و ناگاه دريافتم كه چند روزي زا شديدا در خانه و كاشانه مردم چتر گسترانده ام و هيچ به روي مبارك خويش نمي آورم
دست و پا و جل و پلاسم را جمع كردم و با هزار تشكر و ابراز احساسات خالصانه بدرود گفتم و راهي تهران بزرگ شدم . در آخر جا دارد ، كه بعنوان حسن ختام ، تكه منظوم منثور نماي نستالژيك گونه اي را نقل كنم : " در شهر ما نيست جز دود ماشين
دلم گرفته از آن و از اين
اي كاش من هم پرنده بودم
با شادماني پر مي گشودم
مي رفتم از شهر به روستايي
آنجا كه دارد
آب و هوايي مصطفي رحماندوست
۱۳۸۸ فروردین ۲۲, شنبه
سفرنومچه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
ey man fadaaye neveshtanet :*:*:*
پاسخ دادنحذف