مرگ
چند روزیست که در می زند
می خوانی : کوچه ها باریکَن، دُکونا بستَن
من
در خانه ای با دیوارهای بتونه شده، سرگردانم
می پرسی : خونمون رو دوست داری؟
من
به زور می خندم و احساس می کنم که چقدر بدریخت شده ام
خانه ی ما
خانه ی تو
دستِ چپم
چند روزیست درد می کند
مرگ
چند روزیست
پشت درِ خانه ی من
ایستاده است
خانه ی ما
خانه ی توست
دست چپِ من
جای خالیم در قلبِ توست
نگرانِ گلدانهای لبِ پنجره ی همسایه ام
درد میکند
پاسخ دادنحذفتیر میکشد
می کشد
جای خالیات